شعر های عاشقانه | من و بی کسی | عاشقانه

ای کاش سرنوشت جز این می نوشت هر انچه نوشت دردی به دل نوشت( چرا درمورد رفتنت زودتر با من سخن نگفتی)

 
این شعر هم تقدیم به اونی که دیگه نیست و شما به جاش بخونید
 همیشه در یادم هستی
*****************


 بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن  بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...

اعتراف میکنم اینک در  حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

 کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

 کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،

تا بر همه  غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...

 کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در  حسرت چشمهایت هستم ،

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم  عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در  حسرت گرمی  دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،
هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...

من دارم با خاطرات وداع تلخی میکنم

دارم با نبودنت تمرین سختی میکنم

من دارم گذشته رو میبوسم میزارم کنار

دفتر خاطراتمم بستم و میزارم کنار

نفرین من پشت سرت میاد سر نمازم

انگاری باز سر نماز خیس شده جانمازم

عاشق شدم گذاشت و رفت شکست دلم چو شیشه

عاشق شدم دوباره باز گفتم این آخریشه

آره دارم با عاشقی تاوان سختی پس میدم

دارم میام تا عشقتو بیارم و پسش بدم

به اون کسی که عشقمو به سادگی فروخته

میگم برو از تو دلم کسی به پات نسوخته

میرم تا سر بزاری روی شونه های یارت

یه قول بده که اسمم دیگه نیاد تو یادت



غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
 زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !
آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک
اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
: تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
 پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی
داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟

تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق
منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق
نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه
تو که پیش من نباشـی ، همه چی برام تمومه
 عاشق خـسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک
گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره
 اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم
بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد

بسه ديگه گريه نكن آتيش گرفتم بخدا

          انقد خدا خدا نكن ميسپارمت دست خدا

          با اون چشات نگام نكن طاقت ندارم بخدا

          گريه رو بس كن عزيزم صدات گرفته بخدا

          فداي گريه هات بشم اينجوري بي تابي نكن

          رو زخم من نمك نزن داغ منو تازه نكن

          اسممو خط بزن برو آتيش بهم نزن برو

          اشكاتو پاك كن عزيزم بغض منم گرفت برو

          منو ببخشي عزيزم خدا تورو ازم گرفت

          خدا واست تو آسمون يه عشق تازه اي گرفت

          وقت از دعا گذشته و خاطره هات مونده واسم

          ميرم ولي اينو بدون نميري از تو خاطرم

          خداحافظ عزيز من خداحافظ تا روز نور

          صداي گريه هات هنوز داره مياد از راه دور




وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم
زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم
از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود
عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود
گیسوت تابی می‌خورد، می‌لغزد از بازوی تو
از شانه جاری می‌شود چون آبشاری موی تو
چون برگ گل در بسترم می‌گسترانی بوی خود
من را نوازش می‌کنی بر مهربان زانوی خود
آسیمه می‌خیزم ز خواب، تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر
من بی تو می‌میرم نرو، من بی تو می‌میرم بمان
با من بمان زین پس دگر هر چه تو می‌گویی همان
در خواب آخر عشق من در برگ گل پیچیدمت
می‌خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت


ای کاش احساسم گلی می بود

، میریخت عطرش را به دامانت

یا مثل یک پروانه پر میزد ،

رقصان به روی طاق ایوانت

ای کاش احساسم کبوتر بود

بر بام قلبت آشیان میکرد

از دست تو یک دانه برمیچید

عشقی به قلبت میهمان میکرد.

ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !


هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیافزاید عشق
.
قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق
.
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ، شاید عشق
.
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
.
پیله رنج من ، ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق !
.
غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
.
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار
.
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم
.
کوله بارم پره حسرت ، تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنهام ، تو خیابونی که سرده
.
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره
.

دست تو رو شد ز پیش قلب ناشادم برو                دیگر از تو دل گسستم قبل فریادم برو

حیف آن عمری من پای دورنگی دادمت                کی توان جبران عمر رفته بر بادم برو

کاش هرگز لحظه ی دیدار تو بینا نبود                   این دو چشم خسته از اشکان مازادم برو

گفته بودند تا جوانی عاشقی می بایدت               کاش هرگز این سخنها را نمی خواندم برو

کاش با رفتن ز درد غصه ها کم می شدم             گرچه سختی دارد اما باز آزادم برو

بعد رفتنت ای نازنین


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی،

تورا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم،

تمام شب برای با طراوت ماندن،

باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم،

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه ی آبی احساس،

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییدند با حسرت جدا کردم.

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن آن چشم تو را در دشتی از

 تنهایی و حسرت رها کردم.

   دلم انگاری گرفته قد بغض یا کریمـــــــــــا           عصر جمعه توی ایوون میشینم مثل قدیمــــــــا

تو دلم میگم اقا جون تو مرادی من مریـــــدم          من به اندازهی غصم تم عشق تو چشیـــــــدم

کاشکی از قطره ی اشکت کمی ابرو بگیرم           یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم

برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتـــم            ۱ دونه هدیه ناچیز واسه تو کنار گذاشـــــتـــم

یادمه یکی بهم گفت هر کی تنهاست تو دنیا           ۱دونه نامه خوش خط بنویسه واسه اقا کاغــذ

نامه رو برداشت توی رود خونه بریزه بنویسه            واسـه مولــاش "خاطــــــرت خــــیلــی عزیـــزه"

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوش‌تر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.
بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تب‌آلود،
تنم را در جدایی می‌گدازد
از آن شادم که در هنگامه‌ی درد،
غمی شیرین دلم را می‌نوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانی‌ست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که مرگم زندگانی‌ست.


 

 

[ پنجشنبه 1390/10/08 ] [ 0:50 ] [ صابر ]

[ ]

گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم / به دو عالم ندهم لذت بیماری را . . .
-----------

از بس که نفس به یاد عشق تو زدم / یاد تو به جای نفسم می آید . . .
-----------

دوای درد غم خنده باشد / خوشا آنکه ز غم دل کنده باشد

غم دنیا نخور ای یار دیرین / که هر که غم خورد ، بازنده باشد . . .
------------

فاصله را بگو به خود نبالد. خاطره ی بودن با تو تمام فاصله ها را می شکند . . .
-----------


صد دفعه گفتم لباساتو جلوم تکون نده ، دکتر گفته به گرد گلها حساسیت دارم !
---------------

[ پنجشنبه 1393/06/06 ] [ 21:5 ] [ صابر ]

[ ]

 

با همه بیگانه گشتم آشنای من کجاست!

کشتی بی بادبانم ناخدای من کجاست!

در دل تاریک شب گم کرده راهم ای خدا!

در تنم دردیست بی درمان دوای من کجاست!

از جمع آشنایان بی وفایی دیده ام !

در شگفتم پس رفیق با وفای من کجاست

[ پنجشنبه 1393/06/06 ] [ 20:56 ] [ صابر ]

[ ]

هرچه دلم را خالی میکنم باز پر میشود از تو

چه برکتی دارد دوست داشتنت . . .
--------------


فرض کن در آغوشت می مُردم

و مرا همانجا دفن می کردی

چه دلپذیر اگر

فشارِ قبر را بیشتر کنی!
---------------

چایت را تلخ نخور

یکبار صدایم کن تمام قندهای دلم را برایت آب میکنم . .
-----------

 

[ پنجشنبه 1393/06/06 ] [ 20:53 ] [ صابر ]

[ ]

اگر مرگم به نامردی نگیرد

مرا مهر تو در دل جاودانی ست

وگر عمرم به ناکامی سر آید

تو را دارم که مرگم زندگانی ست

[ پنجشنبه 1393/06/06 ] [ 20:49 ] [ صابر ]

[ ]

غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
سینه ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار

[ چهارشنبه 1393/05/29 ] [ 22:26 ] [ صابر ]

[ ]

 

سَر میز شامـ ـ
یاבت ڪه می اُفتم بغض میکُنَمـ ـ
ا‌‌َشکــ در چشمانم حلقهـ میزَنَد
هـ ـمهـ مُتِعَجِبـ نِگاهَـَمـ میکُننَد…
لبخند میزنَمـ و میگویَمـ :
چقدر داغ بود!

[ چهارشنبه 1393/05/29 ] [ 22:8 ] [ صابر ]

[ ]

من و تو دو تا پرنده .. تو قفس زندونی بودیم
جای پر زدن نداشتیم .. ولی آسمونی بودیم
.
ابر و بارون‌و می‌دیدیم .. اما دنیامون قفس بود
چشم به دوردستا نداشتیم .. همینم واسه ما بس بود
.
اما یک روز اونایی که .. ما رو با هم دوست نداشتن
تو رو پر دادن و جاتم .. یه دونه آینه گذاشتن
.
بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ شنبه 1393/05/11 ] [ 1:8 ] [ صابر ]

[ ]

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می‌دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
.
کنارم هستی و بازم بهونه‌هامو می‌گیرم
میگم وای چقد سرده میام دستاتو می‌گیرم
.
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می‌میرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره می‌گیرم
.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ شنبه 1393/05/11 ] [ 0:43 ] [ صابر ]

[ ]

خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو.
رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس
قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس.
طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره‌ها بزن.
تکیه به شانه‌ام بده، دل به ترانه‌ام بده
راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده
یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم
سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم
شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟
این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی
وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن
با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

[ شنبه 1393/05/11 ] [ 0:37 ] [ صابر ]

[ ]

سكوتم نشـــــــــكن و بگذار تا من

درون خــــــــــــــلوتم ، تنها بمانم

دلم را نشكن و بگذار اي عـــشق

سرود زيستن ، با تــــــــو بخوانم

 

دلم آيينه گردان رخ تــــــــــوست

مزن سنگي و مشكن جـــام شيشه

نهال عمرمن با تو بهاري است

مزن برريشه ام ، آهنگِ تيـــشه

 


ادامه مطلب

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 0:54 ] [ صابر ]

[ ]

 
من پیر شدم ،دیر رسیدی،خبری نیست
 
مانند من آسیــمه سر و دربـدری نیست
 
بســـیـار برای تـو نـوشـتـم غـم خـود را
 
بســـیـار مرا نامه ،ولی نامه بری نیست
 
یک عمر قفس بست مسیر نفســــم را
 
حالا که دری هست  مرا بال و پری نیست
 
حـالا کـه مـقـــدر شــده  آرام بگـیـــــرم
 
سیـــلاب مرا بـرده و از مـن اثری نیست
 
بگـذار که درها هـمگـی بسـته بـمانـنـد
 
وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
 
بگــذار تبـــر بـر کـــمــر شـــاخه بکـــوبد
 
وقتی که بهـار آمد و او را ثمــــری نیست
 
تلخ است مرا بودن و تلـخ است مرا عمر
 
در شهر به جز مــرگ متـاع دگری نیست

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 0:50 ] [ صابر ]

[ ]

کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود …

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 0:42 ] [ صابر ]

[ ]

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم
.
.
.

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 0:31 ] [ صابر ]

[ ]

به سلامـتی کسی که نمی شناستت اما نوشته هاتو میخونه
تا از درونت با خبر بشه و زیرش لایک میزنه ونظرمیده نه واسه اینکه خوشـش اومده…
واسه اینکه بهت بفهمونه که تنهـــــا نیستی…

 

[ یکشنبه 1393/04/29 ] [ 0:8 ] [ صابر ]

[ ]

::
بالشــــت خودم را ترجیــــح میدهــــم،
چــرا که شانه های امـــروزی مثل بالشـــت های مسافـــرخانه اند،
خوب میدانـــم سـرهای زیـادی را تکیــه گاه بودنــد!

 

[ شنبه 1393/04/28 ] [ 23:59 ] [ صابر ]

[ ]

عاشقانه های دلم

عجب جوش و خروشی بود عشقت 

خراب باده نوشی بود عشقت

بهشتم را به سیبی داد بر باد 

عجب آدم فروشی بود عشقت . . .

.

[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 13:58 ] [ صابر ]

[ ]

عاشقانه های دلم

آنقــدر مرا سرد کرد

از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام

آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز می‌‌خوریــد

 

[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 13:55 ] [ صابر ]

[ ]

عاشقانه

.

عاشق شدم و عذاب را فهمیدم / رنجیدن و اضطراب را فهمیدم

در چشم تو عشق را ندیدم اما / معنای دل کباب را فهمیدم

هر روز خطاهای تو را بخشیدم / تا بخشش بی حساب را بخشیدم . . .

[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 13:53 ] [ صابر ]

[ ]

نیست که نیست

روزگاري عاشقم بود دگر نيست كه نيست

يادي از من در دلش اكنون دگر نيست كه نيست

عشق پاكي بود و يك دنيا صفا در بين ما

اما اكنون اثري از آن همه روزهاي خوب نيست كه نيست

در كنار من تو بودي و فقط عشق تو بود

اما افسوس اثري از تو دگر نيست كه نيست

دست گرمي بود و يك دنيا صفا در دست تو

حلقه اي در دست من بود دگر نيست كه نيست

روزي مي آيد كه برگردي پشيمان نازنين

اما افسوس اثري از من مگر در زير خاك نيست كه نيست

[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 13:42 ] [ صابر ]

[ ]

عاشقانه های دلم

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻼﻏﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ، ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﺎﻏﻤﺎﻥ ﺗﺒﺮ ﺍﺳﺖ !

[ یکشنبه 1393/03/04 ] [ 13:39 ] [ صابر ]

[ ]




همه چیز را فروختم...

جز آن صندلی که جای تو بود...

شاید روزی که برمیگردی خسته باشی

[ شنبه 1392/12/24 ] [ 13:59 ] [ صابر ]

[ ]



نهـال دوستی بَر کـن، که در قـرن اتم دیگــر

توقع از رفیق و مونس و همدم قدیمی شد


نیـــاور بر زبـان نام وفــــا ، از خیـر آن بگــذر

وفا تنها نه اینجا، بلکه در عالم قدیمی شد


بجای گریه در مرگ عزیزان خیز و شادی کن

که تشـریفات مجلس و ماتم قدیمی شــد


به گرد شهر می گردی که تا آدم کنی پیدا ؟

به جان حضرت آدم، که آدم هم قدیمی شد

[ شنبه 1392/12/24 ] [ 13:55 ] [ صابر ]

[ ]



ادم که باشی معنی و مفهوم این زخم پاهایشان را میفهمی

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 15:22 ] [ صابر ]

[ ]


هر کی اومد تو زندگیم..میبردمش تا آسمون

امروز میشد رفیق راه..فردا واسم بلای جون
نمیشه قبل عاشقو..بدست هر کسی سپرد
نمیدونم بد میاورد..یا چوب سادگیشو خورد
هر چی که به سرم اومد..تقصیر هیچکسی نبود
هر چی که بود پای خودم..تو قصه هام کسی نبود
هیچکسی عاشقم نشد..هیشکی سراغم نیومد
جواب کار خودمه..هر چی بلا سرم اومد
تقصر هیچ کسی نبود..هر چی که بود به پای من
فقط تو بعد از این نیا..میون لحظه های من
رفاقتت مال خودت..منت نزار روی سرم
این قصه ها تموم شده..دیگه نیا دورو برم…

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 15:20 ] [ صابر ]

[ ]


صد گونه زحمت داده ام، صدگونه رحمت کرده ای
دیدی زمن صد غفلت و ، صدها محبت کرده ای

در من تو می جوشی نه من ، وین می تو مینوشی نه من
چون شکرت ای ساقی کنم  از بس کرامت کرده ای

هرجا که افتادم زپا، ناگه ترا کردم صدا
غافل که آندم هم مرا نوعی هدایت کرده ای

تا آزم از نابخردی، چون کودکان چوبم زدی
دریای رحمت بود اگر ، گاهی عقوبت کرده ای

من چیستم من کیستم، این عاریت من نیستم
من هیچم ای بود ابد، با من مروت کرده ای

من در قفس دل در هوس ، ای با من اندر هر نفس
خاری از این گلزار را ، مشمول عزت کرده ای

بال و پرم را باز ده ، در من مرا پرواز ده
طبع هما را ای که خود، سلطان همت کرده ای

جز او چه در گیتی به پا؟ او مایه بند رنگ ها
دیدی به جز او هرچه را ، ای دیده غفلت کرده ای

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 15:15 ] [ صابر ]

[ ]

تمام عشق تو را قطار جدایى روى ریل سرنوشتم برد…
ولى هنوز گل یادت اینجا گوشه اى از قلبم منتظر برگشتنت است …
من هر روز یادت را با اشکهایم آب میدهم …
کو دهقان فداکار احساس هایت ؟!

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 15:5 ] [ صابر ]

[ ]

غصه می سوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
سینه ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 15:3 ] [ صابر ]

[ ]

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

[ سه شنبه 1392/12/20 ] [ 15:0 ] [ صابر ]

[ ]

خداحافظی گریه دریک غروب
خداحافظی رنگ دشت جنــوب
خداحافظی دردیـک کـوله باره
خداحافظی نـالـه یـک قـطـاره
یه خط یادگاری رودیوارنوشتم
دلو جا گذاشتـم بـریـدم گـذشتـم
دو تا قطره اشک رو یک شیشه حیرون
یکی گریه من یکی ماله بـارون
چه غمگینه جاده چه بیرحمه رفتن
جدامیشم ازتوجدامیشی از من
یه قلب مسافر یه مرغ مهاجر
بـا یه دفـتر از خــاطـرات قـدیمـی
جـدا میـشه از لـحظـه های صمیمـی

[ شنبه 1392/12/03 ] [ 16:39 ] [ صابر ]

[ ]